یک برگ دیگر از تقویم عمرم را پاره می کنم
امروز هم گذشت
با مرور خاطرات ديروز
با غم نبودنت..و سکوتی سنگين
و من شتابان در پی زمان بی هدف
فقط ميروم ..فقط ميدوم
ياسها هم مثل من خسته اند از خزان و سرما
گرمی مهر تو را ميخواهند
غنچه های باغ هم دیگر بهانه ميگيرند
میان کوچه های تاریک غربت و تنهایی
صدای قدمهایت را می شنوم اما تو نیستی
فقط صدايی مبهم
قول داده بودی برایم سیب بیاوری
سیب سرخ خورشید
سيب سرخ اميد
يادت هست؟؟؟
و رفتی و خورشید را هم بردی
و من در این کوچه های تنگ و تاریک
سرگردانم و منتظر
برگی از زندگی ام را ورق میزنم
امروز به پایان دفترم نزدیکم.......
نظرات شما عزیزان:
نوشته شده در یک شنبه 4 ارديبهشت 1390برچسب:, ساعت
20:55 توسط تنها| نظر بدهيد
آخرين مطالب
Design By : Pichak |